+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 13:30  توسط دختر بهشت
|
باز در چهرهي خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسهي مستي سوزت
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزندهي عشق
كه زچشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
برلبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش طوفان بود
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانهي عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانهي عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
برلبم شعلهي حسرت افروخت
ياد آن خندهي بيرنگ و خموش
كه سراپاي وجودم را سوخت
رفتي و در دل من ماند بجاي
عشقي آلوده به نوميدي و درد
نگهي گمشده در پردهي اشك
حسرتي يخ زده در خندهي سرد
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت
ترسم اين شعلهي سوزندهي عشقآخر آتش فكند بر جانت

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 18:47  توسط دختر بهشت
|

وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم
دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم...
وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم
نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم
چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم
چه قدر همیشه نگرانت هستم
همیشه چشم به راهت هستم
خدایا این عشق پاک را از ما مگیر
هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 20:50  توسط دختر بهشت
|

همه چی آرومه، تو به من دل بستی
این چقدر خوبه، تو کنارم هستی
همه چی آرومه، غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه، تو به احساس من
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا، به خودم می بالم
تو به من دلبستی، از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم، همه چی آرومه
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 14:43  توسط دختر بهشت
|
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 20:0  توسط دختر بهشت
|